تبلیغات
ساحل آرامش - سوگنامه................مقتل (3)
 
ساحل آرامش

راوى گوید: كنیزكى از ناحیه خیمه هاى حرم محترم امام حسین علیه السّلام بیرون آمد. مردى به او رسید گفت : یا امة الله ! اقایت كشته شد! آن كنیزك گفت : من صیحه زنان به سرعت نزد خانم خود رفتم و این خبر وحشتناك را به ایشان دادم پس همه زنان برخاستند و در مقابل من آغاز ناله و فریاد بر آوردند.
راوى گوید: پس از غارت خیمه ها طاهرات ، آن گروه شقاوت سمات ، زنان آل طاها را از خیمه ها بیرون نمودند و آتش ظلم و عدوان بر آن خیمه ها كه مهد امان و پناهگاه عالمیان بود، بر افروختند و زنان با سر و پاى برهنه و غارت زده گریه كنان بیرون آمدند و در حالى كه با خوارى به اسارت گرفته شده بودند مى گفتند: شما را به خدا قسم مى دهیم كه ما را بر قتلگاه حسین علیه السّلام بگذرانید، دشمنان نیز این تقاضا را قبول كردند و چون چشم زنان به آن شهیدان افتاد، فریاد صیحه بر آوردند و سیلى به صورت خود زدند راوى گوید: به خدا سوگند كه فراموش نمى كنم كه علیا مكرمه زینب خاتون علیه السّلام دختر على مرتضى را كه بر حسین علیه السّلام ندبه مى نمود و به آواز حزین و قلبى غمگین صدا مى زد: اى خواجه كائنات كه پیوسته هد آیه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقدیم سده جلالت مى گردد، اینك این حسین است كه به خون خود آغشته شده و اعضایش قطعه قطعه گردیده است و اینها دختران تو هستند كه اسیر شده اند از این ظلم و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء علیه السّلام شكایت مى برم ، یا محمد! این حسین است كه در گوشه بیابان افتاده و باد صبا بر او مى گذرد و او به دست زنازادگان كشته شده است اى بسا حزن و اندوه من ! امروز احساس مى كنم كه جد بزرگوارم احمد مختار از دنیا رحلت نمود!
كجایید اى اصحاب محمد صلى الله علیه و اله !؟ اینك این بى كسان ، ذریه مصطفى را به اسیرى مى برند و در روایت دیگر وارد شده است كه مى گفت : یا محمد!
اینك دختران تو اسیر و ذریه تو كشته شده اند و باد صبا بر اجساد ایشان مى وزد و اینك حسین سر از قفا جدا گردیده عمامه و ردایش را از سر دوشش كشیده اند.
پدرم فداى آن حسین كه در روز دوشنبه لشكرش به تاراج رفت .
شاید این كلمه اشاره باشد به روز سقیفه بنى ساعده .
پدرم به فداى آن حسین كه طناب خیمه هاى حرمش را بریدند.
پدرم به فداى آن حسین كه به سفر نرفته تا امید بازگشتش را داشته باشم و زخم بدنش طورى نیست كه مداوا توانم نمود جانم به فدایش كه با بار غم و اندوه از دنیا رفت .
پدرم به فداى او كه با لب تشنه از دار دنیا رفت . پدرم به فداى او كه جدش ‍ محمد مصطفى است .

پدرم به فداى او كه فرزند زاده رسول الله آسمانهاست .
پدرم به فداى او كه سبط نبى هدى است جانم به فداى محمد مصطفى و خدیجه كبرى و على مرتضى و فاطمه زهراء سیده زنان . جانم به فداى آن كس كه آفتاب بر او از مغرب بازگشت و طلوع دیگر نمود تا او نماز گزارد.
راوى گفت : به خدا سوگند! زینب كبرى علیه السّلام با این سخنان سوزناك دوست و دشمن را بگریاند سپس سكینه خاتون ، جنازه پدر خود حسین علیه السّلام را در آغوش كشید، پس گروهى از اعراب جمع شدند و آن مظلومه را از روى نعش پدر جدا نمودند.
راوى گوید: پس از شهادت امام مبین ، عمر سعد لعین در میان اصحاب و یاران بى دین خود ندا در داد: كیست كه اجابت كند دعوت امیر خود ابن زیاد را درباره حسین به جا آورد و بر بدن او بتازد؟ پس ده نفر ولدالزنا اجابت آن لعین را نمودند و نامهاى نحس آن ملعونها عبارت است از: اسحاق بن حویه بى دین و او همان ملعون بود كه پیراهن از بدن شریف امام علیه السّلام ، بیرون آورد؛ اخنس بن مرثد بدائین ؛ حكیم بن طفیل سنبسى لعین ؛ عمرو بن صبیح صیداوى كافر؛ رجاء بن منفذ عبدى ؛ سالم بن خثیمه جعفى پلید؛ واحظ بن ناعم شقى ، صالح بن وهب جعفى جفاگر، هانى بن شبث حضر مى عنید و اسید بن مالك هالك - لعنهم الله اجمعین - پس آن لعینان ، سینه و پشت فرزند رسول را به سم اسبها خود پایمال كردند و در هم شكستند.

راوى گوید: ده نفرى كه جرات نموده و اسب بر بدن مطهر نور چشم حیدر تاختند به نزد ابن زیاد بدنهاد آمدند و در بارگاه آن لعین ایستادند یكى از آن روسیاهان كه نام نحسش اسید بن مالك بود این بیت را بخواند: ((نحن رضضنا...))؛ یعنى ماییم آن ده نفر كه اول پشت حسین و سپس سینه اش را به وسیله اسبهاى تیزرو، بلند قامت و قوى هیكل ، در هم شكستیم و خرد ساختیم ابن زیاد پرسید: شما چه كسانید؟ گفتند: ماییم آن كسانى كه اسبها را بر بدن حین تاختیم و او را پایمال مركبهاى خود نمودیم به حدى كه استخوانهاى سینه اش را نرم و خرد كردیم راوى گوید: عبیدالله بن زیاد حكم نمود كه جایزه اى ناچیز به آنها دادند از ابو عمرو زاهد مروى است كه گفت : آن ده نفر ملعون را چون نیك نظر نمودیم همه آنها را حرام زاده یافتیم و وقتى مختار این ده نفر را دستگیر نمود، امر كرد تا دست و پاى آنها را با میخهاى آهنین به زمین فروبستند و اسبها را بر پشت نحس آنها تاختند تا جان به مالك دوزخ سپردند.
از ابن رباح روایت است كه گفت : مرد كورى را دیدم كه در روز شهادت حضرت سید الشهداء علیه السّلام در لشكر ابن زیاد حضور داشت ، از او سؤ ال مى كردند از سبب نابینا شدنش ، او در جواب گفت : من با نه نفر دیگر از لشكریان در روز عاشورا در كربلا حاضر بودم جز آنكه من ته شمشیر زدم نه تیر انداختم و چون آن حضرت به شهادت رسید من به سوى خانه خود برگشتم و نماز عشا را به جاىآوردم و به خواب رفتم پس در عالم رویا شخصى به نزد من آمد و به من گفت :
رسول خدا علیه السّلام تو را طلب نموده ، به نزد پیامبر بیا.
گفتم مرابارسول چه كاراست؟

پس آن شخص گریبان مراگرفت و كشان كشان تا به خدمت پیامبرآورد.پس آن جناب رادیدم درصحرایی نشسته و آستین های خودرا تا مرفق بالا زده و حربه ای در دست داردو فرشته ای  درپیش روی آن حضرت صلی اله و علیه و اله و ایستاده و شمشیری ازآتش دردست دارد و آن نه نفردیگرهم حاضر بودند.

آن فرشته آن نه نفر را به این كیفیت به قتل رسانید كه هریك را ضربتی كه می زدشعله آتش اورا فرومی گرفت و به درك می رفت.پس من نزدیك خدمت شدم و درحضور آن جناب  به دوزانو نشستم و گفتم : یا رسول اله آن حضرت جواب سلام مرا نفرمودند.

مدت دراز سرمبارك را به زیرافكندسپس سر مبارك را بالانمودند و فرمودند:ای دشمن خدا، حرمت مراشكستی و عترت مرا به قتل رساندی و رعایت حق راننمودی و كردی آنچه نمی بایست میكردی.

پس من گفتم : یا رسواله به خدا سوگندكه من نه شمشیرزدم و نه تیربه كار بردم و نه تیرانداختم.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:07 ب.ظ
I think the admin of this web site is really working hard for his web site, because here every data is quality based information.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:03 ب.ظ
Hey there, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog in Ie, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, very
good blog!
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:37 ب.ظ
I constantly emailed this webpage post page to all my
associates, since if like to read it then my
friends will too.
یکشنبه 13 آذر 1390 01:34 ب.ظ
عالُم همه قطره اند و دریاست حسین

خوبان همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی